راستی سید ما چقدر مظلوم است...
84 بازدید
تاریخ ارائه : 11/6/2012 2:03:00 PM
موضوع: علوم سیاسی

راستی سید ما چقدر مظلوم است...

16 و 17 خرداد سال گذشته همایشی با عنوان «نوآوری و اجتهاد از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای»[1] در بیروت برگزار شد. متن و حاشیه این همایش بسیار خواندنی و به حق شایسته پیگیری است. سخنران افتتاحیه سید با ابهت مقاومت، فرزندی از نسل بی شمار روح الله، جناب سید حسن نصرالله بود. سخنرانی مستدل و استوار وی پر است از نکات خواندنی که لازم است دوباره و سه باره و چندباره خوانده شود.

اما در میان جملات وی، چند جمله ای هم بود که در ایران یا به مذاق برخی ها خوش نیامد و یا آه سرد حسرت گونه ای را به عنوان تایید این جملات از نهادها برآورد.

آری سخن از مظلومیت سید ماست. سید مقاومت در همان اوائل سخن خود نتوانست این غم سنگین را در سینه خود محبوس کند و به ناچار و چه بسا ناخواسته چنین پرده از مظلومیت سید ما برداشت:

«حقیقت آن است که ما در برابر شخصیّتی عظیم و استثنائی هستیم. ولی می‌بینیم بسیاری در این امّت از ایشان چیز زیادی نمی‌دانند. و احساس می‌کنیم که این امام و این ره‌بر چه قدر در امّت خویش و حتّی، با پوزش از برادران ایرانی، در ایران مظلوم و تنها است؛ حتّی در جنبه‌ی آشکار و روشن شخصیّتش یعنی جنبه‌ی ره‌بری و سیاسی که در قالب ره‌بری بیست و دو ساله‌ی امّت تجلّی یافته. شما در حقیقت در برابر شخصیّتی قرار دارید که، به معنای واقعی کلمه، دشمنان وی را محاصره کرده‌اند و دوستان حقّش را ادا نمی‌کنند. دشمنان محاصره‌اش کرده‌اند و مانع رسیدن حقیقت و نور وی به جهان و امّت می‌شوند، دوستان هم که حقّش را ادا نمی‌کنند»

بگذریم که در مظلومیت سید ما همین بس که چنین همایشی باید در بیروت برگزار شود، آن هم پس از فتنه ای آنچنانی در تهران!!! این سخنان، آه سرد حسرت گونه امت را از دست دوستانی که حق امام امت را رعایت نمیکنند در پی داشت، و دقیقا به مذاق همین دوستان خوش نیامد. جالب آن که اندکی مانده تا انتخابات مجلس نهم؛ وقتی همه سخن از ولایت و ولایت پذیری می زدند؛ یکی از نواب قوه مققنه، در سخنرانی پر طمطراق خود درباره ولایت و رهبری نتوانست این را پنهان کند و به صراحت گفت ما در دیدار با سید مقاومت به این جمله وی اعتراض کردیم و وی چنین و چنان پاسخ داد و...

 کاری نداریم!، ما با مظلومیت سید خودمان کار داریم.

آری، با کمال تاسف باید گفت سید ما مظلوم است؛ چرا؟ دلیل میخواهید؟ هرکس باور ندارد و دلیل میطلبد این خاطره را بخواند. جناب مهندس ضرغامی، از آن هنگام که در سپاه پاسداران مسوولیتی دارد و از الگو شدن مکتب امام برای همه آزادیخواهان جهان و از خاطره ای که تا کنون رسانه ای نشده است، چنین میگوید:

«خاطره‌ای دارم از شهید سیدعباس موسوی، فرمانده و رهبر اول حزب‌الله لبنان که در عملیاتی تروریستی خودشان و همسر بزرگوارشان توسط صهیونیست‌ها به شهادت رسیدند. ایشان همراه تیمی که آقای سیدحسن نصرالله نیز همراه‌شان بود به ایران آمدند. فکر می‌کنم سال 70 بود. قرار شد از یک مرکز تحقیقاتی که من مسئول آنجا بودم بازدیدی داشته باشند. صبح زود ما با همکاران‌مان منتظر بودیم که ایشان تشریف بیاورند. قدری دیر آمدند. بعد که تشریف آوردند عذرخواهی زیادی کردند. شهید سیدعباس موسوی به من گفت علت این که ما دیر آمدیم این بود که ماشین‌هایی که جلوی هتل برای ما آمده بودند، ماشین‌های مدل ‌بالایی بودند، ما هم سوار نشدیم و گفتیم که ماشین‌های ساده‌تر برای ما بیاورند. آنها گفتند که شما میهمان هستید و ماشین‌های تشریفات و وزارت‌خارجه همین است. ولی ما سوار نشدیم.

بعد من که سؤال کردم چرا؟ ایشان فرمود به خاطر فرمایشات دیروز رهبری. ما فرمایشات را شنیدیم و سوار این ماشین‌ها نشدیم. این ماجرا مربوط می‌شود به سال 70 که آقا با کارگزاران نظام دیداری داشتند. من فکر می‌کنم بازخوانی همین فرمایشات مفصل آقا، امروز برای ما خیلی ضروری است. وقتی آنها را بعد از 21 سال می‌خوانیم، می‌بینیم انگار همین امروز به مسئولان این تذکرات را می‌دهند. آقا آنجا مسئولان را از تشریفات برحذر و به ساده‌زیستی و مردمی بودن دعوتشان می‌کنند و انتقاد بسیار شدیدی از بعضی حرکت‌هایی که مسئولان به بهانه‌های مختلف انجام می‌دهند، می‌کنند که آنها پر از تشریفات و زرق و برق و به دور از هرگونه نگاه مکتبی انقلاب است

من یک قسمتی را که مربوط به این خاطره می‌شود را می‌خوانم. «گاهی از جاهایی گزارش‌های ناامیدکننده می‌رسد و در برخی موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانی‌اش می‌نشیند. رعایت کنید. سؤال می‌کنم چرا ماشین لوکس، نو و مدل بالا. می‌گویند که اشکال امنیتی داریم. چه اشکال امنیتی؟ آقایان مسئول در شورای امنیت کشور و جاهای دیگر بنشینند معین کنند، مسئله را در جایی ببُرند. من هم اگر باید دخالت کنم بگویند من هم دخالت کنم. این چه وضعی است! که همینطور بی‌حساب و کتاب جلوی هر وزارتخانه و اداره‌ای ده‌ها ماشین به رنگ‌های گوناگون متعلق به مسئولان آنجا به چشم می‌خورد. چه کسی چنین چیزی را گفته؟»

آقای سیدعباس موسوی گفت که من این صحبت آقا را شنیدم، گفتم من هم مشمول همین نگاه هستم. ایشان رهبر من هم هست و این توصیه‌ای که گفت مربوط به ما است. هر چه قدر آنجا آقایان وزارت خارجه گفتند که این مشمول شما نمی‌شود، شما میهمانید، این تشریفات است، ایشان قبول نکرده و به همین دلیل تا ماشین را عوض کنند و ماشین ساده‌ای سوار شود، دیر رسید»

آری چه زیبا گفت سید مقاومت، که سید ما را دشمنان محاصره کرده اند و دوستان حقّش را ادا نمی کنند...

معروف است که اسلام در حجاز متولد و در ایران میوه داد! آیا باز هم تاریخ تکرار خواهد شد؟ آیا روزی در تاریخ خواهند نوشت اسلام ناب مبتنی بر مکتب اهل بیت ع در ایران متولد و در جای دیگری میوه داد؟!



[1]. برای خواندن و شنیدن این سخنرانی میتوانید به این آدرس مراجعه کنید:                         http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=12605